دیشب در حال نگارش مطلبی بودم که یه دفه احساس گرسنگی شدیدی بهم دست داد. آخه 2 روز بود هیچی نخورده بودم. پا شدم رفتم تووی آشپزخونه ، دیدم ماهیتابه روی گازه ، در ش رو باز کردم کباب ماهیتابه ای بود ، دست پخت بابام. آخه مادر گرام چند روزی هست که کسالت دارن، دست به سیاه و سفید نمی زنن، خواهر بزرگوارمونم در مسافرت بسر می برن، برای همین کل امورات منزل، اعم از پخت و پز ، شستو شو ، رفت و روب و غیره وذالک به گردن بابای عزیز افتاده. حالا جای شکرش باقیه بچه کوچیک نداریم والا بنده خدا با 50 سال سن باید میرفت سر تشت بشینه کهنه بچه بشوره.
خلاصه بابای ما عادت داره هر وقت هرچی می پزه پیاز هم توش بریزه، غذای دیشب هم یکی 2 کیلو پیاز توش بود ، گفتم این پدر سوخته معلوم نیست پیاز رو با گوشت پخته یا گوشت رو با پیاز. توی همین فکرو خیالات بودم که یاد عمه هام افتادم. بنده 6 تا عمه دارم که ماشااله یکی از یکی کدبانو تر ...
عمه فری : معروف ترین آشپز توی 6 تا خواهر، متخصص در تولید غذاهای عجیب و غریب. فقط یه ایراد کوچولو داره که هرچی درست میکنه سیب زمینی میریزه توش. یادمه پارسال که خونشون بودیم شله زرد درست کرده بود چندتا سیب زمینی هم خلال کرده بود داخلش. میگه سیب زمینی بخاطر نشاسته ش آدم رو سیرش میکنه.
عمه اشرف : ایشونم آشپز خوبیه ، فقط ریخت و پاش تووی کارش خیلی زیاده، تا اونجایی که شوهر بدبختش یه دفه ور شکست شد و رفت زندان و یک سالی آب خنک خورد. بنده خدا از بس فشار بهش اومده یه مو تووی کله ش دیگه نمونده، کلاه گیس میذاره.این یکی عمه جان ما هر غذایی که درست میکنه آب زیاد میریزه توش. مثلن وقتی ماکارونی میاره سر سفره چند تا کاسه آبش رو هم میاره ( مثل آبگوشت ).
عمه سیما : در عمرش دست به سیاه وسفید نزده ، فقط تا حالا چند دفه شوهر کرده هر کدوم از شوهراش بعد از یه مدتی بنا به دلایل نامعلومی سقط شدن.( فوت کردند ) این شوهر آخری ( آقا رضا ) تا حالاش که خوب دوام آورده اونم به خاط اینکه کاراته کا هستش ( دان 5 و 6 باید باشه ). البته بیچاره خیلی نحیف ولاغر شده ولی جای شکرش باقیه که زنده س . ( میگن این عمه م جوونیاش خیلی خوشگل بوده ، خیلی هم شیطون )
عمه پروین : فرزند اول خانواده نمونه کامل از یک زن خانه دار و فداکار ، فقط نمی دونم من چرا احساس میکنم از مامان بزرگم ( مادرش ) بزرگتره. بچه که بودم از شوهرش میترسیدم، آخه چشاش آبی بود مثل چشای گربه برق میزد خیلی ترسناک، برای همینم هست که زیاد ازش اطلاعاتی ندارم. چون جرات نمی کردم هیچ وقت برم خونه شون.
عمه فرنگیس : میشه گفت مهربون ترین عمه م ایشونه ، متخصص در پخت 3 نوع برنج توی یک قابلمه ( زیرش ته دیگ ، وسطش کته ، روش خام ) و مرغ سوخاری. بچه نداره، یعنی بچه دار نمیشده، چند دفه از شیرخوارگاه بچه آورد تا 12، 13 سالگی بزرگشون کرد بعد یه دفه پدر مادر بچه هه پیداشون میشد و بچه رو پس میگرفتند.
عمه فرح : 2 جین بچه داره. هیچ وقت غذای سرد نمیاره سر سفره حتی صبحانه اگه کره و خامه و عسل باشه اول گرمش میکنه بعدن میاره. تنها کاری که خوب بلده ماهواره نگا کردنه ، از صب تا شب کارش همینه ، 12 ساله پیش تا الان ماهواره دارن و عاشق برنامه های نوری زاده و کشتی کجه. تووی کانالای خارجی هم دنباله مدلای جدید دندون مصنوعی میگرده . یک کلکسیون بزرگ هم از دندون مصنوعی داره.
پی نوشت :
1- آدم چقدر باید پست باشه که بابای خودش رو سوژه کنه تا بقیه بهش بخندند.
2- به جای عکس بالا خواستم عکس ببم جان ( بابام ) رو بذارم که در حال غذا پختن بود ولی نذاشت ازش عکس بگیرم ، گفتم صورتت رو شطرنجی میکنم ولی قبول نکرد.
3- عمه بابایم کجاست. عمه بابایم کجاست.
4- همین!