این جهان آشفته بازار است گویی نیست هست
خلق را نیرنگ در کار است گویی نیست هست
سرنوشت مردم بیچاره دست ناکسان
زندگانی کشت و کشتار است گویی نست هست
خطبه ها بی مورد و روحانی ظاهر نما
مفتضح از فعل و گفتار است گویی نیست هست
این چنین فقر و گرانی و رکود اقتصاد
در تحمل سخت و دشوار است گویی نیست هست
هر طرف سرمایه دار ناکس و زالو صفت
این عجوزه بدتر از مار است گویی نیست هست
حاجی دنیاپرست و مومن روبه صفت
بدتر از شیطان مکار است گویی نیست هست
دکتر دنیا پرست و پولکی و سنگ دل
قاتل افراد بیمار است گویی نیست هست
زاهدی خشکه مقدس دم ز تقوا میزند
در قفا دزد و ریاکار است گویی نیست هست
عده ای از فقر بی پولی تملق می کنند
این تملق راه ناچار است گویی نیست هست
شاعر بی شوق و ذوق و عالم دور از عمل
چون درخت خشک و بی بار است گویی نیست هست
مطرب بی ساز و برگ و مرشد بی اعتبار
پیش مردم تا ابد خوار است گویی نیست هست
زارع نابرده رنج و تن پرست و بی تلاش
همچو بنده کار او زار است گویی نیست هست
