تبليغاتX
خداوند خالق وبلـاگ - اندر احوالـات شیخ محمود احمدی نژاد
خداوند خالق وبلـاگ
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالـای منبر ، این به اون در
 

آن شیخ محمود احمدی نژاد فراخ الکانه

آن سوخته جمال ، آن نبرده فهم و کمال

آن کینه را مفتاح ، آن ملیجک مصباح

آن دارنده هاله ، آن منگول بیچاره

آن از تیره میمون ، آن خوراکش پنیر و تافتون

آن محو کننده اسرائیل ، آن ملائک بکرده عزرائیل

آن منابع را بداده بر باد ، شیخ محمود آن ، احمدی نژاد

کوچک اندامی داشت و دراز زبانی.

نقل است روزگاری دراز هیچ نخفت و بر لوایح بلاد انگشت میزد ،

که میگفت انگشت بر لوایح بلاد ، خواب کند مردم خراب.

 

روزی مریدی به والده ی شیخ محمود گفت : مهر مادری نه این بود که چنین ریختی بر فرزند بریختی.

مادر محمود گفت: هیچ مگو که نسل ما از ازل الی الابد چنین است.

الهام که از مریدان شیخ بود ، هر صباح ماشین شیخ هل میداد.بدو گفتند راز این همه هل دادن چیست؟

گفت : شیخ وعده به فردا داده . و فردا روزی معجزه این ریاضت مکشوف بگردید و الهام بر کابینه اذن دخول یافت.

عیال الهام بر صفت شیخ مکتوب بسیار نگاشت.جماعتی بدو گفتند: تو که شیفته این شیخی ، چرا زودتر بله نگفتی؟

عیال الهام الاشد السلیطه گفت: وصفش راحت تر از وصلش باشد!

این از کرامات شیخ بود که هیچکس یارای نگاه خیره بدو نداشت و هرکه خیره شد بوقت خندیدنش از عذاب جهنم دور گشت که کفاره گناهان پس داده بود.

 

روزی بر آسد علی که از مفاخر طلاب بود وارد شد و دستش ببوسید.

آسدعلی نوازشش نمود و گفت : تو خودت نمره بیستی ، تو مث آدمی نیستی.

شیخ محمود میگفت: ما عدالت پروریم نه عداوت بر خلق ، و از کراماتش اینکه عدالتش عین عداوت بود و عداوتش عین جنایت.

 Fri 22 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




Up

 

Home | Archive | Contact US | Tamplate Designer