تبليغاتX
خداوند خالق وبلـاگ
خداوند خالق وبلـاگ
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالـای منبر ، این به اون در
 

29 بهمن مصادف با سپندارمزگان جشن باستانی عشق بر عاشقان ایران زمین و تمامی پارسی گویان گرامی باد.

 

پی نوشت :

1-       این جمله زیر عکس سرقتی بود. از اینجا

2-       ایشالا هر کی هرکیو دوسش داره بهش برسه

3-       این اولین باری بود که پست مناسبی گذاشتم

4-       همین تا فردا شب!

      

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

 Mon 18 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 

جنگ - سال ۱۳۶۱ - اسرای ایرانی در عراق - یک اسیر ایرانی پسرکی ۱۴ ساله است که حاضر به گفتگو با خبرنگار زن فرانسوی نمیشود و فقط بشرطی به او نگاه میکند که با حجاب باشد - زن مجبور به رعایت حجاب میشود - خبر مثل صاعقه در تمام دنیا میپیچد - تلویزیون جمهوری اسلامی هزاران هزار دفعه او را نشان میدهد - آن پسرک ۱۴ ساله تبدیل به اسطوره و سمبلی میشود مثل حسین فهمیده که به شستشوی مغزی مرسوم آنروزها نازنین پیکرش را زیر تانک می اندازد - اسم او علیرضا رحیمی است - اکنون ۳۹ سال دارد - و امروز صلاحیت او برای کاندیداتوری نمایندگی مجلس رد شد - همان اسطوره - همان سمبل - به همین راحتی - نمیگویم صلاحیت نمایندگی مجلس را داشت - هرگز - ولی چون میدانم و میدانیم که امروز معیار با صلاحیت بودن چیست دلم میسوزد ...

 

علیرضا رحیمی در ستاد انتخابات کشور :

علیرضا رحیمی ( ع . ر ) .................... مسئول ثبت نام ( م . ث )

 

(ع . ر ) : سلام

( م . ث ) :  بگو

( ع. ر ) : من علیرضا رحیمی هستم

( م . ث ) : خوشبختم منم بابای حسن مطرب هستم ! بگو !

( ع. ر ) : من برای ثبت نام اومدم

( م . ث ) : چشم داری ؟

( ع. ر ) : بله چشم دارم

( م . ث ) :  سواد چی ؟

( ع. ر ) : بله سواد هم دارم

( م . ث ) : پس خری نمی فهمی اینجا نوشته ثبت نام داوطلبین یعنی چی ؟!

( ع. ر ) : ببخشید متوجه نشدم

( م . ث ) : ولی اسمت آشناست ها

( ع. ر ) : من همان بسیجی ۱۴ ساله هستم که ...

( م . ث ) : آهان اون خبرنگار فرانسویه ... یادم افتاد ... راست راستی بهش نگاه نکردی ؟

( ع. ر ) : نه

( م . ث ) : یواشکی هم دید نزدی ؟

( ع. ر ) : نه

( م . ث ) : اسیر شده بودی یا ناتوانی جنسی داشتی ؟!

( ع. ر ) : ..... ( خجالت میکشد ) .....

( م . ث ) : واقعاْ گفتی برو روسری سرت کن ؟

( ع. ر ) : بله

( م . ث ) : اون چی گفت ؟

( ع. ر ) : چیزی نگفت رفت روسری سرش کرد

( م . ث ) : بعد تو چی گفتی ؟

( ع. ر ) : گفتم مرگ بر صدام

( م . ث ) : اون چی گفت ؟

( ع. ر ) : گفت تو با این سنت برای چی اومدی جنگ ؟

( م . ث ) : تو چی گفتی ؟

( ع. ر ) : گفتم امام دستور داده

( م . ث ) : خاک بر سرت ! اون چی گفت ؟

( ع. ر ) : گفت هرچی امام بگه همونه ؟

( م . ث ) : تو چی گفتی ؟

( ع. ر ) : گفتم همونه

( م . ث ) : دوباره خاک بر سرت ! خب حالا اومدی اینجا میگی چیکارت کنم ؟

( ع. ر ) : می خوام کاندید مجلس بشم

( م . ث ) : میخوام کاندید مجلس نشی ! اصلاْ صلاحیت داری ؟

( ع. ر ) : نمیدونم خواستم از شما بپرسم

( م . ث ) : مگه من شورای نگهبانم قرمصاق ؟ مدارکتو بده بفرستم واسه تعیین صلاحیت

( ع. ر ) : چه مدارکی باید بدم ؟

تمام جیباتو خالی کن رو میز پای این کاغذ ها رو هم سه بار انگشت بزن برو اون گوشه مفاتیح بخون وقتی تموم شد هرّی !

 

یک هفته بعد همانجا ...

 

( ع. ر ) : سلام من همون ...

( م . ث ) :  تو همون خواجهه هستی بگو !

( ع. ر ) : میخواستم بدونم صلاحیتم واسه چی رد شده

( م . ث ) : حتماْ قبلاْ وزیر بودی !

( ع. ر ) : نه

( م . ث ) : دوره های قبل نماینده مجلس بودی

( ع. ر ) : نه نبودم

( م . ث ) : روزنامه میخوندی

( ع. ر ) : من سی ساله روزنامه نخوندم

( م . ث ) : پس لابد وبلاگ می نویسی

( ع. ر ) : نه آقا اصلاْ وبلاگ چی هست ؟

( م . ث ) : آهان ... بعد از جنگ خاطره نوشتی

( ع. ر ) : نخیر ننوشتم

( م . ث ) : لابد گفتن برو دانشجوها رو کتک بزن گفتی اینا بچه های خودمونن نزدی

( ع. ر ) : نه اتفاقاْ این یه کار رو اون اوائل کردم !

( م . ث ) : وقتی میری مستراح اول پای چپتو میذاری تو یا راست ؟!

( ع. ر ) : فکر کنم راست !

( م . ث ) : سه شیش تا ؟!

( ع. ر ) : هیجده تا

( م . ث ) : تو راست راستکی به زنه نگاه نکردی ؟

( ع. ر ) : نه نگاه نکردم

( م . ث ) : ای بابا ! آقا جان تو که نه وزیر بودی نه نماینده بودی نه روزنامه خوندی نه چیزی نوشتی بچه های

مردم رو هم که کتک زدی مستراح هم که میری خواجه هم که هستی میخوای صلاحیتت تأئید هم بشه ؟! نه آخه خودت بگو ... چه گرفتاری شدیم ها ... من اصلاْ ول میکنم میرم بنزین میفروشم ! این چه بساطیه ... یکی میاد میگه نوه امامم این یکی میگه من قبلاْ چهارده سالم بوده فردا یکی دیگه میاد میگه من خود امامم پس فردا هم لابد امام زمان میاد میگه این وسط صلاحیت ما رو چرا رد کردن ... ما رفتیم آقا ...

 

نتیجه : این آهنگ soldier boy کریس دی برگ رو همین الآن بذارید گوش بدید ...

 

لینک از وبلـاگ نه طنز " علیرضا خان رضایی "

 

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

 Sat 16 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 

امروز داشتم تلویزیون می دیدم

تا اینکه به شبکه خبـــر رسیدم

چشمم به جمال آ سید حسن افتاد

گفتم به به چه اتفاق مبارکی رخ داد

بد جوری  عصبانی بود آقا نصر ا...

دور تا دورش جمع بودن امت حزب ا...

داد می زد و ترور عمادو محکوم کرد

گفت ای جماعت اسرائیلو باید نابود کرد

گفتش تو که شیطان کوچکی بد بخت

اون بزرگه دمش رو ورداشت رفت

من و این ملت تو رو نابودت میکنم

میخ اسلامو تووی چشات فرو میکنیم

ای ملت غیور لبنان بگوش باشید

یه وقت گول غربیا رو نخوریدو خر بشید

اگه می خوای زیر پرچم حزب ا... بمونی

باید داد بزنی و این شعارو با من بخونی

ای اسرائیل پدر سوخته، تو رو میکشم

با تمام وجودم به هیکلت میشاشم

تو و اون آمریکای جنایتکار

باید محو بشید از رو نقشه ، ای خیانتکار

خون مردم بدبخت رو توو شیشه کردید

با بمب اتم میجنگید ، فکر میکنید خیلی مردید ؟

منم اون سید حسن نصر ا...

رهبر عالم و فقید حزب ا...

 

خلاصه آقا سید حسن قاط زد و فرمود

من خودم با کمک ایران میکنمت نابود

تا که هست پشت سرم آ سید علی

میرم امریکارم میگیرم تو که سهلی

پشت سر آقا صد تا خبرنگار و دوربین

دارن فیلم میگیرن، محبوبیتو ببین

توی کل دنیا داره زنده پخش میشه

گوینده خبر میگه هیچی ازش سانسور نمیشه

داخل کشور ایران هم، محمود مشنگ

ترور رو محکوم کرد خوب و قشنگ

منوچ متکی و دیگر برادران و خواهران

حمایت کردند از فلسطین مظلوم و لبنان

قرار بود چند روزی عزای عمومی باشه

تا بلکم روح اون شهید بزرگ از ما راضی بشه

طی یک اعلامیه از طرف نیروی سپاه

گفته بخشیده نخواهد شد این گناه

ما همه از یه پوست و گوشت و استخونیم

نامردیم اگه انتقام برادر عمادمونو نگیریم

پرچم اسرائیل و امریکا رو آتیش زدند

برای نابودیشون با تمام وجود داد زدند

چند میلیلردی پول و چند صد تا موشک

فرستاند برا حزب ا... لای لاحافو تشک

 

آقا دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمیارم

خیلی چرت و پرت گفتم ، از بس که بیکارم

 

پی نوشت : 

1-       چند روزه طبع شعرمون گل کرده خفن

2-    به قول شاعر : تو که شاپسری... بله   خانوم دختری... بله   میگی لیسانس داری ... بله   الگانس داری... بله  خیلی خوشگلی؟ ... بله   آخره مدلی؟... بله   میخوای لندن بری؟... بله    واسه موندن بری ... بله    میخوای بری توو فضا ... بله     بشی رئیس ناسا... بله .... و الی آخر

3-       یاد فیلم مکس افتادم... تو دیدی؟

4-       همین تا فردا شب...

 

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

 Fri 15 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 
 

دوش پرسیدم ز پیر رهنما " مهواره " چیست ؟

گو که این جسم مقدس در کجاها هست و نیست

 

ماهواره جسم دارد یا که خواب است و خیال

این مطاع نو قدم بهر چه می آید بکار ؟

 

گفت ای جوینده اسرار و معنای فضا

ناکسان را نیست ره در پهنه علم هوا

 

در دل محمود باشد در جهان علم فضا

او بـود سلطان و عالم در  علوم ماوراء

 

یاری و امداد از غیبش رسد

هر دمی طرحی به مغزش میرسد

 

خود کفا گردد وطن با همت والای او

نیست در دنیا کسی اینگونه احمق مثل او

 

دوستان هر کدوم مایل هستند چند بیتی این شعر رو ادامه بدن...

 

پی نوشت :

1- تو نیکی میکن و در دجله انداز     خودم شیرجه میزنم و  میگیرمش

2- قطره چکان به زبان ایتالیایی :  میچلونی میچکونه!

3- عسل بانو عسل گیسو عسل چشم .... بی وفایی بسه دیگه

4- آرزوی من این است... آرزوی تو چیه ؟

5- همین تا فردا شب!

 

پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

 Fri 15 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 

سخنان دل به دیده :

 

بحث است میال دیده و دل

بشنو سخنان این دو عامل

 

دل گفت به دیده ای خردمند

تا کی بکشانی ام تو در بند؟

 

صد بار گنه نهی تو بر دل

در خون کشی ام چو مرع بسمل

 

ای دیده بمن تو پاسبانی

پرهیز نما ز بدگمانی

 

در این قفسی که من فتادم

جز دوست رهی به کس ندادم

 

اما به نگاه تو همه شاد

دلها همه دسته دسته آزاد

 

دیدی تو تمام ماهرویان

زیبایی نقش و صورت جان

 

بدنام نموده ای تو دل را

بر آب مریز خاک و گل را

 

گفتم ز تو بارها حکایت

با قاضی و کردم این شکایت

 

یا حکم دهد تو را ببندند

یا بر دل ریش من بخندند

 

جواب دیده به دل :

 

چون دیده شنید این سخن را

بگشود زبان خویشتن را

 

گفتا که ایا دل رمیده

ای در همه عمر کس ندیده

 

من دیده ام آنچه را که خواهی

در سیر ز ماه تا به ماهی

 

دیدم همه صنعت خدا را

هم پادشهان و هم گدا را

 

هم ماه رخان خوب و زیبا

یاران پریوش و فریبا

 

من دیده ام و به کس نگفتم

دری به زبان خود نسفتم

 

اما تو ندیده مایل استی

ناخورده شراب یار مستی

 

ای گم شده در هوای شیطان

از بوالهوسی تویی پریشان

 

آدم چو اسیر نفس گردید

آن میوه منع گشته را چید

 

ای دل تو مکن زبان درازی

کم کن تو مرا شریک بازی

 

بر دام هوس کشیده پایت

ای سنگدل این بود سزایت

 

پی نوشت :

1-       بابا ما دیگه کی هستیم!

2-     آره تو همونی که میخوام... آره همونیم که تو میخوای ... حالا که همه چی جوره جوره.... زود باش بگو باهام می یای ... تو همونی که با یه نگاش ... میخوام بشم عاشق چشاش ... کسی بخواد تورو بگیره ... اونو میشونم سر جاش ... اونو میشونم سر جاش...

3-       همین!

 Thu 14 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 

به کوری چشم حسودان و عنودان و دشمنان و کافران و منافقان انقلاب و اسلام و امام زمان، انقلاب اسلامی ما بیست و نه سال ش تمام شد. انقلابی که انفجار نور بود و با آمدنش سراسر خیر و برکت و پیشرفت و آزادی و رفاه و آسایش و امنیت را برای تمام مردم ایران اسلامی و حتی کشورهای دیگر جهان از جمله (فلسطین.لبنان.سوریه.افغانستان.پاکستان.روسیه.هند.چین.ترکیه و غیره)به همراه داشت.

 

29 سال پیش مردمی که خوشی و راحتی زیر دلشان زده بود به خیابان ها ریختند و شعر دادندو زدند و کشتند و بردند و غارت کردند و شهید دادند و مرگ بر شاه گفتند و اعلامیه پخش کردند و دیو را بیرون کردند و فرشته را از چاه جمکران درش آوردند. تا به حق مسلم خود برسند که رسیدند. و تووی دهن آن دولت و آمریکا زندند و سخنرانی ها کردند و اعدام کردند و مخالفان را سرکوب.

امروز هم ملت همیشه صحنه دار ایران جوشان و خروشان یک بار دیگر صحنه آفریدند و به خیابان آمدند و پدر شیطان بزرگ و کوچک را در آوردند و با رهبر و اکبر و اصغر و محمود تجدید بیعت کردند و گفتند تا خون در رگ ماست خر شما هستیم. احمدی نژاد هم جو گیر شد و گفت : من به پشتیبانی شما ملت املت درست میدکنم ( آن هم از نوع دسته دار )

 

شبکه خبر : گزارشگر از مردم میپرسید : ایران یعنی... مردم جواب میدادند:

ایران یعنی ...مقاومت. اتحاد. انسجام . فلسطین. حزب ا... . رهبر . انرژی هسته ای . انتخابات . حوزه علمیه . سپاه و بسیج ...

امروز حضور میلیاردی مردم در راهپیمایی 22 بهمن مشت محکمی بود بر دهان امریکا و اسرائیل و انگلیس و من ، تا دیگر حرف مفت نزنند و نزنم و سرجایشان بتمرگند و بتمرگم و بهراسند از عذاب الهی و بهراسم. و ببینند این مردم غیور چگونه از انقلاب اسلامیشان دفاع میکنند و توی این سرما که سگ از خانه اش بیرون نمی آید به خیابان ها میریزند و شعار میدهند و محکوم میکنند و توی دلشان به جد و آباد احمدی نژاد فحش سکسی میدهند.

 

به گزارش خبرگزاری المنار : به احتمال زیاد فردا در کشورهای ( عربستان.قطر.کویت.بحرین.امارات.یمن) 22 بهمن باشد و برادران و خواهران مان در این کشورها فردا به دفاع و پشتیبانی از انقلاب اسلامی ایران به خیابان ها خواهند ریخت و شعار ( لا شرقی لا غربی فقط خلیج العربی ) سرخواهند داد. و بعد از آن هم احمدی نژاد کلی ذوق مرگ میشود و به اتفاق همسرش ( امید ) به کشورهای منطقه سفر میکند و کلی از عرب ها تشکر میکند و در کنفرانس خلیج عرب هم شرکت میکند و بعد از ان به سوریه میرود و چند میلیارد دلاری از حساب ملت همیشه در صحنه به سوریه کمک بلاعوض میکند.

 

فلسطین و لبنان هم که پاره تن ما هستند ( برادران و خواهران تنی ) جای خود دارند. آنها هم مثل مردم غیور و همیشه در صحنه، دهه فجر را جشن گرفتند و کلی و موشک و خمپاره فرستاند رفت هوا و ایران هم اصلن به آنها موشک نداد و تکذیب کرد.

 

امریکا : بعد از دیدن تصاویری از ملت همیشه در صحنه از 900 شبکه ماهواری جهان به خود لرزید و خود را در معرض نابودی دید و فل فور در رسانه هایش گفت که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند ما نوکر رهبر و محمود هم هستیم ما سگ کی باشیم. در همین راستا قرار است طی یک حرکت نمادین نام بزرگ ترین میدان شهر نیویورک را به نام میدان امام تغییر دهند.

 

اسرائیل : بعد از دیدن تصاویر رو به نابودی رفت آن هم به صورت کاملن محسوس ، پزشکان سرعت پیشروی نابودی را به نسبت سال های گذشته بسیار سریع تر دانستند و گفتند اگر به همین صورت پیش برود 3457180 تا مرگ بر اسرائیل دیگر باعث نابودی کامل اسرائیل و محو شدن از صحنه روزگار میگردد. بنا به گفته منابع غیر رسمی اسرائیل با شنیدن این خبر از سوی پزشکان متخصص تصمیم گرفت با تمام قوا به نوار غزه حمله کند تا قبل از اینکه خودش نابود شود تا آنجا که میتواند فلسطینی بکشد.

 

پی نوشت :

1-       ما میگیم شاه نمیخوایم نخست وزیر عوض میشه        

      ما میگیم خر نمیخوایم پالون خر عوض میشه

2-       دوستان زین پس این وبلاگ هر شب آپ دیت میشه، پس زحمت اومدن و خوندنش با خودتون

3-       خیلی چیزا میخواستم توی پی نوشتام بنویسم ولی یادم رفت

4-       آخی خدا ، چقد تو گنده ای ...

 Tue 12 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 

 

محمود جان سلام، امید است که حالات و احوالاتت خوب باشد و دماغت چاق. امروز نامه ای نوشتم خیلی خودمانی تا هم ازدواجت را تبریک گفته باشم و هم حال و  احوالت را جویا شوم.

 

محمود جان شنیده ام که با هاله حرفت شده و طلاقش داده ای، تازه گیها با امید میپری. پدر سوخته همجنس باز شده ای؟ ولی دمت گرم بعضی وقت ها کارهایی میکنی که به عقل جن و انس هم نمیرسد. راستی خبردار شدم زیر دستی هایت قرار است سالن های سینما را زنانه مردانه کنند (مثل حمام های قدیم) یادت هست؟ من زمانی که بچه تر بودم چند دفه رفته ام. منظره ی جالبی نداشت (مردان بد هیبت و پشمالو با چشمای قرمز و ترسناک). البته شنیدم خیلی ها انتقاد کردند و ساز مخالف میزنند، تو به دل نگیر اینها عقلشان نمیرسد، اگر از فواید اینگونه طرح ها چیزی میدانستند مخالفت که نمی کردند هیچ، دستت را هم میبوسیدند.

 

حالا که تو با یک حرکت نمادین همجنس بازی ( (gayرا در ایران رسمیت بخشیدی و بعد از آن هم قرار است فاطمه رجبی با همان هاله یا ریحانه (less) ازدواج کند ، سالن های سینما میتواند بستر مناسبی برای گسترش ازداج همجنس گراها باشد. و دیگر نیاز نیست همجنس بازان عزیز از صبح تا شب در چت روم ها به دنبال کیس مناسب برای ازدواج باشند.

 

محمود عزیزم در این روز های مبارک و فرخنده و عزیز و فراموش نشدنی و شاید تکرار نشدنی که به یوم ا... معروفند و خداوند در قرآن بارها و بارها فرا رسیدن چنین روزهایی را به ایرانیان قرن بیستم نوید داده بود، خیلی احساس غرور میکنم. از 29 سال پیش که اسلام ناب خمینی و شرکاء وارد ایران شد و حکومت منحوس پهلوی را چپ کرد، صدای آزادی به گوش میرسید.

 

مردم غافلند که این همه نعمت از برکات این انقلاب است، والا در کدام یک از این کشورهای دنیا رئیس جمهورش شخصن همجنس باز میشود تا این سنت نیک و حسنه را در بین مردمش رواج دهد؟ وای بر مردمانی که نفهمند و کور کورانه قضاوت کنند.

 

اگر در علم و صنعت و ورزش و غیره هیچ پوخی نشدیم، از برکات همین انقلاب اسلامیست که درحال حاضر این همه همجنس باز داریم.

 

خلاصه اینکه محمودجان بی صبرانه منتظرم تا ازدواج خودت با امید را رسمن اعلام کنی و یک روز بزرگ و تاریخی دیگر را در تقویم این مملکت رقم بزنی.

 

دوست دار همیشگی تو ، کسی که میخواهد سر به تنت نباشد.

 Mon 11 Feb 2008 | | !Digg Balatarin Add to google Add to del.icio.us Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo




 

این بچه حالش خیلی خرابه. احتمالن چند روزی هست كه خون به مغزش نرسيده و بد از دستم شكاره. شكار نباش خوش‌تيپ من. مي‌بيني كه امشب اومدم تا پستت كنم بري و چنتا خوش تيپ تر از خودت، هجوم بيارن كه فلاني بالاخره يه حركتي كرد. ولي از اين خبرا نيست قشنگ. عريضه بد فرم خاليه و قوطي عطاريمون، پر ديازپام و ترامادول شده خوش‌تيپ. عجالتن اين ترامادول رو داشته باش تا بازديد بره بالا و موتوراي جستجو بتركونن. خب تقصير من چيه. مخاطب پي عشقولانه و سکس و سواريخ و نشئه جاته. هر نويسنده‌ي دست به چيزي هم مجبوره تحت فشاري كه بهش وارد مي‌شده، از چيزايي بگه كه الان مشغولياتش نيستن. فكر نكن وقتي كسي مي‌نويسه، همزمان بهش فكر هم مي‌كنه. برعكسه اون چيزي كه مي‌گن و شنيدي، آدم دوتا كارو همزمان و درست نمي‌تونه انجام بده. كما اينكه تو مستراح ملاحظه فرموديد، يكي بند مياد و يكي ديگه مياد و همينطور تا تهش در بياد. پروندشو بستم. غل غلش خوابيده. حسش نيست. مي‌گيري دلبند؟ اينو نذار به حساب بي وفايي. نامردي. لباس نو و كهنه‌ي بازار و اينا و اينا. دلم برات تنگ رفته بود. می دونی که ؟مهربان. ما که رسو